به نام کوچک فرزندانم

خرید بک لینک
آخرین سگ زیرگرفته شده هنوزدرون تمام خیابانهای دنیا ازاین طرف به آنطرف میرود هنوزلای شیارهای لاستیک ماشین ها دنبال نان خشک و لگد میگردد کمروسیع و پهنش بین لگدهای هزار روشنفکر تقسیم شدهرکدام قسمتی از زوزه های پریشان شبانه اش رالای شیارهای چرخ ماشین فرو کرده وباخودبه شهری بردندشهری بدون نام ونشان که مردمانشنمازشان رابا استخوانهای سگ توله دار می شکنند سگهای این سالها سگهای آرزوهای محالند آرزومیکنند کاش تکه های بدن اولین سگ زیرگرفته شدهاز لای شیارهای چرخ خودرو بیرون نمی پریدیابه شهری نمی رسیدحالاکه هیچ شهری منتظرتکه های هیچ سگی نیستاماهنوز تمام توله های گرسنه ی جهان درلای شیارهای لاستیک ماشین ها و بین لگدهای در رفت و آمد دنبال پستانی مرطوب و آشنا می گردند حتی اگرازشهری دور یاحتی ازجهانی دورتر آمده باشد.... نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 3:3 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:17

باحوادث مصادف بودم امابه آنها دیرمیرسیدمبه تولدومرگبه گریه و خندهبه التماسازروز اول یک گام عقب ماندگی داشتم که ذهنی بودچیزی شبیه فروپاشی خانه های منظم تقویم مثلا فردا بایدباتولدمن مصادف باشد یاچیزی شبیه آن که من باسرعت نور تاریخ وفاتم را به فردا میرساندم مبادا دراین میانکسی به کسی تولدی را تبریک بگوید یاکسی به کسی مرگی راتسلیت بگوید هم خودم حاضربودم هم خانه مربعی تولدملابلای خانه های منظم تقویم حاضربود هم جنازه ام حاضربود هم خانه مربعی وفاتملابلای خانه های منظم تقویم حاضربود اماخودم یک گوشه نشسته بودم یک گام عقب تر ازتمام این رویدادها که مربوط به خودم بود یک گوشه نشسته بودم باسیگاری روشن دردستم درحالیکه لبهایم یک گام ازکشیدن سیگاری که خودم روشن کرده بودم عقب تر بود این سرگذشت تمام رویدادهایی بود که قراربودجزئیات زندگی من رابسازند وبعدمرگ میبایستبرای نحوه اجرای آنها جوابی داشته باشم دقیقا ازتولدتامرگ ویکسری خانه های کوچکتر تقویم که همگی مربع بودند اما قبل رخدادن آنها من آنچنان تمام شده بودم که دیگر تجربه ای شکل نمیگرفت یاآنقدر به سختی تجربه میکردم که دیگر چیزی به اسم خاطره حافظه ام راپرنمیکرد ومن همیشه یک گام از چیزهایی که دیگران من راباآنهابه یاد می آوردند عقب تر بودم شمارانمی دانم من ترکیبی از سفیدی و هیچ بودم وتقویمی که درست اززیرپایم می گذشت درحالیکه درهیچ یک ازخانه هایش توقف نکردم حتی برای پرسیدن ساعت، فصل یاچیزی شبیه اینها.... نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 20:20 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:17

صفحه بندی